ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

70

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

اين باب تاريخ و سندى به دست نيامد . منبرى در اين مسجد هست ، از چوب صندل به ارتفاع [ ده ] پله . در عرشهء منبر محجر عالى منبتى وضع كرده و از دو طرف به خط ثلث اين عبارات را نوشته و نقر نموده‌اند « وقف الصدر الاجل المنعم المحترم ملك التجار حسين ابن المرحوم عفيف هذا المنبر على المسجد الجامع فى مدينه النائين تقبل اللّه منه فى سنهء 711 احدى عشر و سبعماه » و با آنكه پانصد و هشتاد و هشت سال است كه اين منبر ساخته شده يك تختهء آن عيب نكرده و الآن باكمال تنقيح در مستقر خود برقرار است . امّا از بناى مسجد جز اين‌كه افواها نسبت عمارت آن را چنان كه عرض شد ، به عمر عبد العزيز مىدهند ، چيزى معلوم نشد . چهارشنبه چهارم شعبان : امروز برحسب وعده به خانهء حاجى ميرزا رحيم شيخ الاسلام رفتم . اين مرد نوادهء مرحوم حاجى ميرزا رحيم شيخ الاسلام قديم است . حاجى مذكور جد امى والد است كه در دستگاه مرحوم نور عليشاه معتبر بوده و نظر عليشاه لقب داشته است . مرحوم حاجى ميرزا رحيم دو پسر داشت . يكى حاجى ميرزا سعيد پدر اين شيخ الاسلام بود و ديگرى ميرزا محمد صادق كه در وزارت مرحوم ميرزا محمد خان سپهسالار با وجود مكنت پياده به تهران آمده فرمان صدر العلمائى نائين را گرفته و پس از آن خود و دو پسرش در نائين به خوردن مال وقف و بردن مال از خانه‌هاى « 47 » مردم مشغولند . اهل قصبه خواب آرام نمىتوانند نمود . چند بار هم گرفتار شده و حكام يزد امر به اخراج آنها نموده‌اند . بعضى ضباط حاليهء نائين با آنها مدارا نموده ، نگاهدارى مىكنند . تعجب اينجا است كه با اينهمه افتضاح لباس تقوى حتى نعلين را از خود خلع نكرده است . اين حاجى ميرزا رحيم و پسرهايش بىساخته از دست آنها گريه مىكردند . روز جمعه ششم : چون اين روزها مزاجا قدرى عليل شده‌ام ، مشغول دوا و غذاى حدسى هستم . ديدن ميرزا ابو الحسن طبيب هم نشده بود ، به ديدن ايشان رفتم . پيرمردى است از سادات قاضى نوريهء نائين . خودش چند سال است به ناخوشى فلج مبتلاست . و با مرض خوكرده گاهى به پشت خادم خود سوار شده به جائى مىرود . خلاصه تفصيل ناخوشىهاى خودش را به قدرى گفت كه بنده مجال اظهار حالت خود را نيافتم . دست آخر چيزى گفتم از خوردن دوا و شير منع و به رفتن ييلاقات امر نمود . روز يكشنبه هشتم : امروز با حاجى ابوى به بازديد سادات محمديه رفتم . محمديه در جانب شمال شرقى نائين به فاصلهء يك ميدان واقع است . و وجه تسميهء آن اينست كه

--> ( 47 ) - متن : خانهاى .